دکلمه | خسرو شکیبایی

40 حکایت از گلستان سعدی

8,000 تومان (0 )
# عنوان
1 دست و پا بریده ای را دیدم که هزار پایی بکشت... 06:29 1 600 تومان
2 فقیری را شنیدم که در آتش فاقه می سوخت... 02:59 3 600 تومان
3 آوردند که حاکمی عادل را در شکارگاهی صید کباب کرد و نمک نبود ... 03:48 1 600 تومان
4 اعرابی را دیدم در حلقه ی گوهریان بصره که حکایت همی کرد... 16:16 1 600 تومان
5 با طایفه ی بزرگان به کشتی در نشسته بودم... 07:22 2 600 تومان
6 بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد... 04:56 1 600 تومان
7 توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با مسکین بچه ای مناظره در پیوسته ... 01:27 3 600 تومان
8 جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هولناک رسید... 00:31 3 600 تومان
9 حاتم طایی را گفتند: از خود بزرگ همت تر در جهان دیده ای... 00:36 7 600 تومان
10 حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر،هنر آموزید... 00:48 6 600 تومان
11 دو بازرگان خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردند... 09:05 4 600 تومان
12 دَه آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند... 08:55 2 600 تومان
13 روزی به غرور جوانی سخت رانده و شبانگه به پای کریوه ای سست مانده بودم ... 01:25 1 600 تومان
14 سالی از بلخ بامیان ام سفر بود و راه از حرامیان پر خطر بود... 01:40 6 600 تومان
15 شخصی مهمان پادشاه بود . چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که عادت او بود... 01:31 0 600 تومان
16 صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد ... 01:35 1 600 تومان
17 عابدان جزای طاعت خواهند و بازرگانان بهای بضاعت... 07:29 6 600 تومان
18 مال از بهر آسایش عمر است ، نه عمرر از بهر گرد کردن مال ... 00:36 4 600 تومان
19 مالداری را شنیدم که به بخل جنان معروف بود که حاتم طایی در کرم ... 02:11 4 600 تومان
20 مردکی را چشم دردی گرفت . طبیب خواست ... 03:11 1 600 تومان
21 مردی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی ... 01:50 1 600 تومان
22 مهمان پیری شدم دردیاری بکر که مال فراوان داشت ... 00:28 2 600 تومان
23 نوجوانی دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت ... 00:45 4 600 تومان
24 هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده ... 01:39 1 600 تومان
25 وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم ، دل آزرده به کنجی نشست ... 01:10 0 600 تومان
26 پادشاهی به کشتن اسیری اشارت کرد... 09:27 1 600 تومان
27 پادشاهی را مهمی پیش آمد . گفت ... 00:21 3 600 تومان
28 پارسا زاده ای را نعمت بی کران از ترکه ای عمان به دست افتاد... 01:29 6 600 تومان
29 پارسایی بر یکی از سلاطین گذر کرد که ... 02:19 1 600 تومان
30 پیاده ای سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد... 01:37 0 600 تومان
31 پیش یکی از مشایخ گله کردم که فلان به فساد من گواهی داده است ... 04:35 1 600 تومان
32 گروهی از حکما به حضور حضرت کسری به مصلحتی سخن همی گفتند... 00:25 1 600 تومان
33 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز ... 01:37 0 600 تومان
34 یکی از بزرگان گفت پارسایی را : چه گویی در حق فلان عابد ... 01:12 0 600 تومان
35 یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهان خویش اقرار نکرده است مگر... 01:02 2 600 تومان
36 یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند ... 01:01 0 600 تومان
37 یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید : از عبادت ها کدام فاضل تر است ... 00:48 3 600 تومان
38 یکی از ملوک خراسان ، محمود سبکنکین را به خواب چنان دید که... 03:41 0 600 تومان
39 یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت حضرت محمد مصطفی... 02:12 0 600 تومان
40 یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده... 01:23 3 600 تومان

اطلاعات

ناشر
موسسه فرهنگی و هنری آوا خورشید
آوا خورشید
خواننده
خسرو شکیبایی
کارن همایون فر
ژانر
دکلمه
سال انتشار
1391
کد مجوز
7444
کد کتابخانه ملی
14368 و
MusicCover profileImage

نظرات

اطلاعاتی برای نمایش موجود نمی باشد.